احمد بن محمد ميبدى
423
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
بياورد ، من او را دور ساختم ، اين بود كه دنيا به من گفت : من صبر كنم تا تو از ميان امّت بيرون شوى ، آنگاه من به دلهاى امّت تو حمله كنم و همه را به خود مشغول مىسازم و از متابعت تو بازگردانم ، تا از ياد خدا غافل شوند و در پس شهوت و اطاعت نفس امّاره روند و من ( ابو بكر ) مىترسم كه از ايشان باشم . پير طريقت گفت : هركه شعلهاى از نور صدق بر او تافت ، بار دنيا نتواند كشيد ! و زينت و تنعّم دنيا نتواند ديد و هركه از تفرقهء رسم و عادت خلاصى يافت و نسيم حقيقت بر فطرت او وزيد ، ناز بهشت نتواند كشيد . بو سليمان دارانى يكى از عارفان گويد : خداى را دوستانى است كه جمال و جلال بهشت نتواند آنها را صيد خود كند و از خدا بازدارد ، پس دنياى پست و فرومايه چگونه تواند آنان را بربايد و از حق بازدارد ؟ سوره 46 آيه 35 35 - فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ . آيه . رسول خدا از پس طعنها و ناسزاها كه از كافران مىشنيد و رنجها كه از آنها مىكشيد . منضجر و دل شكسته شد و از اثر آن ضجرت ، در دل مىخواست كه ايشان را عذابى و عقوبتى رسد ، خداوند اين آيت فرستاد و او را امر به صبر و شكيبائى داد كه بر اذيّت و آزار مشركان بساز و به عذاب آنها مشتاب ، و به پيغمبران برادران پيش از خود اقتدا كن كه آنان بر رنجها و اذيّتهاى قوم خويش صبر كردند ، چون دانستند كه همهء آنها حكم ما است و بر آن شكايت و ضجرت نكردند ، تو هم همان كن ! نمىدانى كه يكى از نامهاى من صبور است و صبور او است كه به عقوبت نشتابد ! مهلت مىدهد ولى مهمل نمىگذارد . لطيفه : بندهء مؤمن چون اعتقاد كرد كه صبور صفت خداوند است بايد صبر پيشهء خود سازد تا ايمان وى بيفزايد كه مصطفى فرمود : صبر نصف ايمان است و يقين تمام ايمان ! صبر مقام عابدان است و يقين مقام عارفان ! مصطفى به ابن عباس فرمود : اگر بتوانى در رضاى خداوند و در يقين بكوش و عمل كن ، و اگر نتوانى ، دستكم بر ناملايمات ، شكيبائى كن ! نخست او را بر يقين كه بزرگترين مقام و همهء ايمان است خواند ! پس گفت : اگر طاقت يقين ندارى و بدان مقام نتوانى رسيدن ، قدم بر مقام صابران ثابت دار كه در صبر ظفر و خوبيهاى بسيار است « 1 » و شكيبايان را مزد بىحساب دهند . بزرگى را پرسيدند معنى صبر چيست ؟ گفت زهر بلا چشيدن و آنگاه از دعوى دم دركشيدن و صبر ، پنهان داشتن رنج و محنت است و آشكار كردن شادى و نعمت ! پير طريقت گفت : الهى دوستان تو سران و سرهنگانند و بىگنج و خواسته توانگرانند ! و به نام درويشانند ! و به حقيقت توانگران جهان خود ايشانند ! دردها دارند و از گفتن آن بىزبانند ! اى بسا در حُقهء جان غيورانت كه هست * نعرههاى سِر به مِهر از درد بىفرياد تو ! حُسن را بنيادى افكندى چنان محكم كه نيست * جز « وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ » نقش بر بنياد تو ! بعضى در مورد آيهء صبر اولوالعزمها گفتهاند كه مراد شش پيغمبر : نوح و لوط و هود و صالح و شعيب و موسى است و بعضى ديگر پيغمبران چون ابراهيم و اسماعيل و يعقوب و يوسف و ايوب دانند كه بر بلاهاى آتشسوزى و قربانى و نابينائى از فراق فرزند و رنج چاه و زندان شكيبا بودند ! از عايشه نقل شده كه پيغمبر فرمود : خداوند از پيمبران صاحب عزم به صبر راضى و خشنود مىشود . . . . بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ . آيه . بلاغ بمعنى تبليغ است يعنى اى پيغمبر ،
--> ( 1 ) - به گفتهء حافظ : صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر نوبت ظفر آيد